|
گاه نوشته های Hossein خودمون ! این فقط یک blog است !
| ||
|
جدیدترین سایت از گروه سایت های پرشین بلاگ، شبکه اجتماعی بیشه است که در حوزه ی ادبیات و کتابخوانی فعالیت میکنه. نمونه ی خارجی این سایت ، سایت GoodReads.com است که مسدود شده متاسفانه.
پیشنهاد میکنم اگر اهل کتاب خوندن هستید، حتما در این سایت عوض شید. در این سایت میتوانید :
برخی از گروه های بیشه :
[ ۱۳٩٠/٤/٧ ] [ ۳:٤٤ ب.ظ ] [ حسین ]
هوشنگ ابتهاج (سایه) یکی از شاعران معاصر ایران است که اشعار بسیار زیبایی داره و جزو 10 شاعر برتر معاصر این کشور است. اما متاسفانه نسل جوان و نوجوان ما چندان با این شاعر آشنا نیستند. یکی از اشعار ایشون با نام دیوار رو در ادامه میتوانید بخوانید:
پشت ِ این کوه ِ بلند [ ۱۳۸٧/۱۱/۱۱ ] [ ۱٢:٠٧ ق.ظ ] [ حسین ]
امروز، تولد برجسته ترین شاعر معاصر ایران، سهراب سپهری عزیز است. روزگاری با هشت کتابش دنیایی داشتم. هر برگ دفترش دریچه ایست به دنیای روشنی. یادش گرامی و روحش شاد. [ ۱۳۸٧/٧/۱٥ ] [ ۱٢:٢٥ ب.ظ ] [ حسین ]
ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم [ ۱۳۸٧/٤/۱۱ ] [ ۱٢:٠٦ ب.ظ ] [ حسین ]
بسترم، صدف خالی یک تنهاییست و تو چون مروارید، گردن آویز کسان دگری
شعر از : هوشنگ ابتهاج [ ۱۳۸٧/۳/۱٩ ] [ ۱:۳٢ ق.ظ ] [ حسین ]
امروز اول اردیبهشت و روز سعدی است. شاعری که شعرهای عاشقانه اش بیش از بقیه شعرا مانند حافظ و مولوی در آدم رسوخ میکنه و شایدم دلیلش این باشه که به زبان ساده تری دور معشوقش گشته ! خیلی از لغت های قلمبه استفاده نکرده و خلاصه شعر سعدی مال همین امروز است. از دستش ندین ... مثلا هیچ کس نمی تونه اینجوری فدای معشوقش بشه و در حالی که داره می میره بازم همون معشوق رو بخواد و تازه وقتی دوباره زنده اش میکنند باز هم همان معشوق رو دنبالش میگرده: در آن نفس که بمیرم ، در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان ، که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت ، که سر ز خاک بر آرم به گفتگوی تو خیزم ، به جستجوی تو باشم
و یا کی رو دیدی که اینجوری با دیدن معشوقش دست و پاش شل شه و همه چی یادش بره و رو عقل و هوشش پا بذاره و دعوتش کنه برای شبی که در کنارش باشه ؟ به هوش بوم از اول، که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدن ، نه عقل ماند و نه هوشم بیا به صلح من امروز در کنار من امشب که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم ! مرا به هیـــچ بدادی و مـن هنـــوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم (لینک)
* البته منظور ما این نیست که تمام این شعر ها در مورد یک عشق زمینی است . اما کسی که عشقی زمینی رو کشف نکرده باشه نمی تونه یکدفعه از عشقی بزرگتر سخن بگه. چون نردبان پله دارد ... مرتبط: روز سعدی سال 86 [ ۱۳۸٧/٢/۱ ] [ ۱٢:٠۳ ب.ظ ] [ حسین ]
من بی می ناب زیستن نتوانم من بنده آن دم ام که ساقی گوید اینم دومین تجربه از سرودن شعری با یک بیت فارسی و یک بیت هم معنی انگلیسی. اصل شعر رو هم که ایشالا میدونید از رباعیات خیامه واینه: من بی می ناب زیستن نتوانم، بی باده کشید بار تن نتوانم
[ ۱۳۸٦/۱٠/٢۸ ] [ ۱٢:٤٦ ق.ظ ] [ حسین ]
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
Finally will search for his life again عاشقان را از غم فردا مپرس when he is in life , Can he explain? به ز لیلی پیش مجنون رو مکن All the world are sub , leili is the main با تو در باران قدم باید زدن and to feel love is sonething like the rain خواهی این دم یک حقیقت گویمت ؟ Heart is a tunnel , and love is train ! این شعر ، یکی از شعرهایی بود که 2 سال پیش نوشتم. اولین تجربه در ایجاد شعری با یک مصرع فارسی و یک مصرع انگلیسی ... برای یک دوست قدیمی که به خاطره ها پیوست
[ ۱۳۸٦/۱٠/٢٥ ] [ ۱٠:٢٢ ق.ظ ] [ حسین ]
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد (فریدون مشیری) یه زمانی شعر های فریدون مشیری رو خیلی میخوندم. اما از سال 82 به بعد کم شد و کم کم محو. علت رو خودم هم نمی دونم چیه . اما مسلما یک قانونی در زندگی بر قراره که میگه: "هر چیزی دوره ای داره" [ ۱۳۸٦/۱٠/۱٢ ] [ ٢:٥٧ ب.ظ ] [ حسین ]
همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت من و خجلت سجودی که نکرده ام برایت نه به خاک در سبودم . نه به سنگش آزمودم به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت . به بهار نکته سازم . ز بهشت بی نیازم چمن آفرین نازم . به تصور لقایت نه وصال بی حضورم . به پیام نا صبورم چه قدر ز خویش دورم که به من رسد صدایت... [ ۱۳۸٦/٩/۱٦ ] [ ۱٢:٢٦ ق.ظ ] [ حسین ]
من به زیبایی آن زلف رها معتادم ... [ ۱۳۸٦/۸/۱٤ ] [ ۱٢:۱٧ ب.ظ ] [ حسین ]
[ ۱۳۸٦/٥/٢ ] [ ۳:٤٥ ب.ظ ] [ حسین ]
شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟ ابر دلتنگم ،اگر زار نبارم چه کنم؟ نیست از هیج طرف راهِ برون شد ز شبم زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟ از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دل بسته این ایل و تبارم چه کنم؟ من کزین فاصله غارت شده چشم توام چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟ یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟
شعرش از دکتر سید حسن حسینی است. خدایش بیامرزاد . [ ۱۳۸٦/٤/۳۱ ] [ ۱:٤٩ ق.ظ ] [ حسین ]
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی [ ۱۳۸٦/٤/٦ ] [ ۱۱:٥۱ ق.ظ ] [ حسین ]
قصدم آزار شماست اگر اینگونه بهرندی با شما سخن از کامیاری خویش درمیان میگذارم - مستی و راستی - بهجز آزار شما هوایی در سر ندارم اکنون که مسلک خاطره یی بیش نیست ، یا کتابی در کتابدان و دوست نردبانی ست که نجات از گودال را ، پا بر گُرده ی او می توان نهاد و کلمه ی انسان ، طلسم احضار وحشت است و اندیشه ی آن کابوسی که به رویای مجانین می گذرد ؛- ای شمایان ! حکایت " شادکامی ِ خـــود " را مــن رنجمایه ی جان ِ ناباورتان می خواهم ! احمد شاملو [ ۱۳۸٦/٢/٢٤ ] [ ۱٠:٥٥ ق.ظ ] [ حسین ]
[ ۱۳۸٦/٢/۱ ] [ ٧:٠٧ ب.ظ ] [ حسین ]
هر چند که در کوی تو مسکین و فقیریم [ ۱۳۸٥/۱۱/۱٤ ] [ ٢:۱٧ ب.ظ ] [ حسین ]
[ ۱۳۸٥/۱٠/٦ ] [ ٥:٥٤ ب.ظ ] [ حسین ]
|
||