گاه نوشته های Hossein خودمون !
این فقط یک blog است !
نويسندگان
Theme Site

فیلم امیلی

فیلم فرانسوی Amelie یکی از شاهکارهای سینماست. آهنگسازی اش که تا سالهای سال نمونه اش نخواهد آمد. کاری از یان تیرسن. اما موضوع خود فیلم هم جالبه. دختری که نگاه خاصی به زنده‌گی داره . به چیزایی که دور و برش می گذرند، به آدم هایی که دور و برشن ... 

توی بخشی از فیلم ، امیلی یه مرده رو میبینه که جلوی کیوسک عکاسی داره عکس های تیکه پاره رو از رو زمین جمع میکنه (از اینها که پول میندازن، میشینن رو صندلی، عکس می گیره و چاپ میکنه و همون ثانیه تحویل میده). و میچینه توی یک آلبوم . یه روز امیلی این آلبوم رو پیدا میکنه . عکس های پاره ای که سوژه های عکس از عکس خودشون خوششون نیامده و عکس رو پاره کردن . قیافه ها ، احساس ها جالبه .

جای دیگه ی فیلم ، امیلی تو خونه ی قدیمیش یکسری لوازم و اسباب بازی پیدا میکنه مال کسی که 40 سال پیش تو اون خونه ساکن بوده ، و میفته دنبال پیدا کردن اون پسری که 40 سال پیش اون اسباب بازی ها رو اونجا گذاشته و رفته . بالاخره اون آدمو که حالا یه مرد 50 ساله است پیدا میکنه و جعبه لوازمش رو یه جوری به دستش می رسونه ، بدون اینکه مرد بفهمه کی اون لوازم رو براش فرستاده . مرد با بازکردن اون جعبه و دیدن لوازم داخلش اشک رو صورتش جاری میشه . یادآوری خاطراتی از 40 سال پیش... یادآوری دختر همسایه که یواشکی نگاش می کرده  ، تیله های دوره ی مدرسه اش، اسباب بازی های کوچولوش ... و امیلی فقط از اینکه تونسته یه حس دیگه رو با تلنگوری بیدار کنه خوشحاله و  از دور مرد رو نگاه میکنه ... 

[ ۱۳٩٠/٦/٧ ] [ ٩:۳۳ ‎ب.ظ ] [ حسین ]

دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی چند سالی است که امکان ثبت نام اینترنتی را برای اهدا عضو فعال کرده است. برای اینکه هم اینک، اعضای خود را اهدا کنید، میتوانید به سایت iran-ehda.com مراجعه کنید و با پر کردن فرم اهدای اعضا پس از مرگ، به جمع 250000 نفری بپیوندید که قبلا این فرم را پر کرده اند.

دو ماه پس از پر کردن فرم، کارت اهدا عضو شما (شبیه عکس زیر) به آدرس منزل شما ارسال خواهد شد.

http://i40.tinypic.com/17sc1y.jpg

همچنان بسیاری افراد حتی از دریافت این کارت می ترسند! اما اگر یکبار برای یکی از نزدیکان شما -خدای نکرده- مشکلی  پیش بیاد که نیازمند یک عضو برای زنده ماندن باشه و گذرتون به سازمان فراهم آوری اعضاء پیوندی بخوره ، میفهمید که چرا باید اعضای خود را پس از مرگ اهدا کنید.

سوالات عمومی در مورد اهدا عضو را اینجا ببینید.

فرم اهدا عضو را پر کنید

[ ۱۳۸۸/۱/۱٠ ] [ ۳:٢٤ ‎ب.ظ ] [ حسین ]

نیمه شب ها رو دوست دارم.

 بخاطر آرامش و سکوتی که از این شب نصیب من میشه و حس میکنم برای همه چیز وقت هست. برای امتحان سه واحدی صبح فردا ، برای پروژه ناتمام فردا ظهر ، برای نوشتن نامه ای به آنکه می بینمش عصر و برای گذراندن لحظه هایی با سیگار و چایی !

وقت هست. . .

[ ۱۳۸٧/٤/۱٢ ] [ ٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ حسین ]
همیشه از این پلاستیک بدم میاد، نه به این دلیل که پلاستیکه ، بلکه دلیلش اینه که این ماده ساخت بشر تا 300 سال طول میکشه که به چرخه طبیعت برگرده و با سرعت بسیار بالایی هم در اطراف ما در حال گسترشه و شدیدا داره جهان زندگی ما رو آلوده میکنه.

متاسفانه راه ساده‌ای برای بازیافت (recycle) کردن مواد پلاستیکی وجود ندارد. پلاستک در درجه پایین حرارت ذوب می‌شود و مواد آلوده‌اش را حفظ می‌کند. بالابردن حرارت هم برای از بین بردن آن آلودگیها باعث می‌شود که برخی از انواع پلاستیکها گازهای مرگ آور تولید کنند.

بازیافت کردن پلاستیک هزینه بیشتری از تولید اون داره ! و بهمین دلیل این ماده همینجور در اطراف ما تولید میشه پخش میشه ، اما هیچ کس فکر اینو نمی کنه که این آشغال های پلاستیکی تولید شده رو یه روزی باید بالاخره جمعش کنیم . حالا ما نه ، نسل بعدی.

مردم ما هم که اینقدر با فرهنگ ... که نگو.
امسال تابستون رفته بودیم شمال ، یه سری رفتیم جنگل های دوهزار سه هزار ! (والا اسمش همین بود) . مردم تا تونسته اند خوردن و پاشین و رفتن ! آخه یکی نیس بگه بابا داری میری خونتون خوب این یک پلاستیک زباله رو هم که تولید کردی با خودت ببر. این همه بطری های نوشابه ! جعبه مواد غذایی پلاستیکی و کاغذی . حالا اون کاغذی هاش میگیم در چرخه حیات بازیافت میشه . اما پلاستیک که نمیــــــــشه .

لطفا آشغال نریزید !
[ ۱۳۸٦/۱۱/۱٧ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ حسین ]

ایدز
این تصویر میخواد اینو بگه که شما با در آغوش گرفتن یک آدم ایدزی ، ایدزی نمیشوید.

ایدز فقط از طریق خون و رابطه جن.سی منتقل میشه و یک آدم که ویروس وارد بدنش بشه ، از راه دیگری شما را هرگز ویروسی نمی کنه . 

این پوستر یکی از پوسترهای برگزیده سازمان جهانی مبارزه با ایدز است که نشان از واقعیت تلخی داره. خیلی ها فکر میکنند که هر کسی که ایدز گرفت دیگه محکوم به مرگه و خودشم مقصره و حتما آدم بی بند و باری بوده. اما بد نیست بدونید که بسیاری از بیماران ایدز بخاطر یک اشتباه در هنگام تزریق خون و یا اتفاقات مشابه به این بیماری مبتلا شدن و اصلا دست خودشون نبوده و هیچ کار بدی هم نکردن.

پس سعی کنید نگاه خودتونو به این آدم ها تغییر بدین و به چشم مثبت تری بهشون نگاه کنید. اونها هم مثل همه انسان ها نیازمند این هستند که دوست داشته شوند.

[ ۱۳۸٦/۱۱/۱۳ ] [ ۳:٠٥ ‎ب.ظ ] [ حسین ]
یک بار در یکی از دبیرستان ها هنگام برگذاری امتحانات سال آخر ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که ''شجاعت یعنی چه؟'' محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت یعنی این'' و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود ! اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادن

منبع این پست
[ ۱۳۸٦/۱۱/۱۳ ] [ ۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ حسین ]
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

(فریدون مشیری)

یه زمانی شعر های فریدون مشیری رو خیلی میخوندم. اما از سال 82 به بعد کم شد و کم کم محو. علت رو خودم هم نمی دونم چیه . اما مسلما یک قانونی در زندگی بر قراره که میگه:
"هر چیزی دوره ای داره"
[ ۱۳۸٦/۱٠/۱٢ ] [ ٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ حسین ]
سال نوی همه مبارک . بخصوص ویندوز کامپیوترتون. چون همه کارش با همون تقویمه و بس.

امروز ساعت 10 صبح در میدان بهارستان تهران یه چیزی نظرمو جلب کرد. خیلی جالب بود. اینجا ! این آقاهه ! کیه ؟ چرا شلوارش قرمزه ؟ لباسشم که .... کلاه قرمز .... !

اوپس ! بابا نوئل !
[ ۱۳۸٦/۱٠/۱۱ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ حسین ]


c'est l'amour qui fait, le monde ala ronde

یک وبلاگ جدید ایجاد کردم . در آدرس macromediax.blog.fr که معمولا دلنوشته های کوچکی خواهد بود از لحظه هایی که در گذر است. ( البته به زبان فرانسه )


نمی دونم چرا این زبان فرانسه زبان عشقبازیه اصلا ! مدتیه معتاد فرهنگ فرانسه شدم،

در هر بخش فرانسه یک چیزی هست که منو مجذوب خودش میکنه.
در سینمای فرانسه ، ژولیت بینوش این بازیگر معرکه ،
در موسیقی فرانسوی ، کارلا برونی ، لارا فابیان، سلن دیون ، گارو ... 
در ادبیات فرانسه، ویکتور هوگو ، این مرد بزرگ
در تلفظ های فرانسه این حرف " ژ " !!
در تئاتر فرانسه ، که نگو ...
در کوچه های پاریس ... دست های تو ...

[ ۱۳۸٦/٩/٢٦ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ]
" چه فکر کنید که میتوانید و چه نمی توانید ، در هر صورت حق با شماست . "

این جمله از هنری فورد - موسس کمپانی فورد - است .

مشکل خیلی از ماها اینه که فکر میکنیم نمی تونیم و اونوقته که نخواهیم توانست. همواره ایمان داشته باشید که میتونید ، ممکنه اول باورش کمی سخت باشه و حتی راه رسیدن به هدفتونو ندونید ، اما جهان خودش راه را به شما نشان خواهد داد. اونوقت میبینید که تمام مولکولهای جهان برای رساندن شما به هدفتون در حرکتند ، حتی پیش از شما.

فیلم مستند the secret رو دیدم . این فیلم در 120 دقیقه اش سعی میکنه جمله بالا رو به شما بقبولاند. و یک واقعیت مهم : "فکر شما انرژی های مثبت و منفی ازخودش در سطح جها می پراکنه . فکر کردن مثبت باعث میشه نیروهای طبیعت برای پیشبرد کار شما بکار بیفتند و افکار منفی و اینکه نمیتونید ویا اینکه شما شایسته فلان چیز نیستید فقط راه شما رو برای رسیدن دشوار تر میکنه . پس فقط بهخوبی هایی که در هدفتون هست فکر کنید. نه به مشکلات راه."

در این مستند نمونه های غیرباوری از قدرت فکر رو میبینید . قدرتی که درون شما هست و از آن استفاده نمی کنید. این فیلم ممکنه زندگی شما رو عوض کنه . حتما ببینیدش . من نسخه فارسیشو که از شبکه 4 خودمون پخش شده بود دیدم . ممکنه شما هم بتونید dvd اش را گیر بیارید .

تو میتونی . مطمئن باش.
[ ۱۳۸٦/۸/٢ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ حسین ]

مرد برای عاشق شدن
به یک دقیقه نیاز دارد
و برای فراموش کردن
به چندین قرن

[ ۱۳۸٦/٧/٢٥ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ حسین ]

درست ده سال پیش در چنین روزی ( یعنی شهریور 76 ) بنده رفتم دبیرستانمون و مدرک دیپلمم رو تحویل گرفتم .

اینقدر این مدت زود گذشته که باورش برام سخته که من 10 سال پیش دیپلم گرفتم ! یعنی پیر شدم ؟

[ ۱۳۸٦/٦/٢۸ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ حسین ]

امروز مقاله جالبی در سایت ایرنا خوندم که دیدم باید در وبلاگم یه لینکی چیزی بهش بدم .

هیچ نمی دونستم که چپ دست ها هم روز جهانی دارن ! 13 اوت (آگوست) برابر 22 مرداد روز جهانی چپ دست ها است. خوب پس روز من هم میشه.

نکته جالب این مقاله اینه که به نکات ریزی در مورد امکاناتی که برای چپ دست ها در ایران هست اشاره کرده . مثلا در مدرسه ، در طراحی وسایلی مانند قیچی ، در محیط دانشگاه ( این یکی رو من خیلی باهاش مشکل دارم ) اصلا صندلی ای برای چپ دست ها نیست و این هنگام نوشتن خیلی کار رو سخت میکنه .

و بخش دیگه ای از این مقاله هم اسم چند تا از چپ دست های معروف دنیاست :
میکل آنژ، لئونارد داوینچی ، رامبران ، پیکاسو ، باخ ، بتهوون ، انیشتن ، اسحاق نیوتن ، مونتسکیو ، ابن خلدون ، جبران خلیل جبران ، شکسپیر ، چارلی چاپلین و فرد آستر و بسیاری دیگر نیز در زمره چپ دستها یاد شده‌اند.

حالا من یه چیزی بگم ؟ بعضی ها فکر میکنند که چپ دست ها چه جوری آخه با دست چپ می نویسند یا غذا میخورند؟ بد نیست بگم که دقیقا عین شما که با دست راست میخورید. به همین سادگی. حتی دست راست افراد چپ دست ، بیش از دست چپ افراد راست دست کارایی داره.

من خودم با هر دو دستم میتونم غذا بخورم . با دست چپ می نویسم و کارای فنی ام با دست چپه . سیگارم رو دست چپ میگیرم. اما موس رو با دست راست میگیرم ( چون از روز اول اینجوری گرفتم و خودمو عادت دادم. گرچه یادم میاد که دقیقا با دست چپ راحت تر بودم . آیا شما میتونید با دست چپتون موس رو 60 ثانیه کنترل کنید ؟ تست کنید) گیتار راست دست میزنم (برای چپ دست ها گیتار های خاصی هست . اما این مورد رو هم از روز اول با دست راست یاد گرفتم تا اگه یه روز گیتار یه دوست رو گرفتم دستم ، قاطی نکنم) پیانو هم با دست راست و چپ. خیلی عادی و شاید بهتر از یک راست دست.

البته من یه ذهنیت کلی دارم . اونم این که آدمی طبق هر شرایطی که خودشو عادت بده میتونه زندگی کنه !

راستی شما چی ؟ شما هم چپ دستین ؟ اگه راست دستین، دید شما به یه چپ دست چجوریه ؟

گروه بر و بچ چپ دست در فرندفید

اینم افراد مشهور چپ دست

[ ۱۳۸٦/٥/٢۸ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ حسین ]

دان هرالد (Don Herold) کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در سال 1889 در ایندیانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است اما قطعه کوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف کرد . بخوانید:

" البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد .

اگر عمر دوباره داشتم مى کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مى گرفتم . اهمیت کمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بیشتر مى رفتم. از کوههاى بیشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا مى کردم. بستنى بیشتر مى خوردم و اسفناج کمتر . مشکلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى داشتم. من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر سفر مى کردم .

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى دادم . از مدرسه بیشتر جیم مى شدم. گلوله هاى کاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى کردم . سگ هاى بیشترى به خانه مى آوردم. دیرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابیدم. بیشتر عاشق مى شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى رفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر مى کردم. سوار چرخ و فلک بیشتر مى شدم. به سیرک بیشتر مى رفتم.

در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى کنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى گوید : " شادى از خرد عاقل تر است".

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مینا از چمنزارها بیشتر مى چیدم * "

[ ۱۳۸٥/۱٠/٢٦ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ]
گاهی اگه از کارای خیلی ساده روزمزه مون فیلم بگیریم و نگه داریم ، تماشای این فیلم ها میتونه در چند سال بعد خیلی جالب باش برامون. جالب تر از هر چیزی که فکرشو میکنی .
مثلا یه روز صبح که میخوای بری مدرسه (البته مدرسه خیلی وقته که از ما گذشته . اما خیلی دوست داشتم فیلمی از مدرسه رفتنم داشتم)
فکر کن صبح بلند میشدی . یکمی غر میزدی . بعد دست و صورتت رو میشستی ... صبحونه . کیف و کتابارو جمع کن ... و بالاخره کفش و لباس و راهی میشدی . روزای مدرسه روزای قشنگی هستن که دیگه تکرار نمیشن .
هرچند وقتی هم که میگذرن گاهی فکر میکنیم که وای . چقدرسخت بود . خوب شد تموم شد . و گاهی تعجب میکنیم که چقدر اون روزا مشق مینوشتیم . درس میخوندیم و ... و خلاصه چه کار طاقت فرسایی . اما اصلا اینجوری نیست . اون روزها ما از این روزا خیلی تفریح بیشتری داشتیم .
میدونی چرا ؟ چون کار نداشتیم !
[ ۱۳۸٥/۸/۱٦ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ حسین ]
درباره وبلاگ

کارشناس نرم افزار - آشنا به زبان های فارسی ، انگلیسی ، فرانسه - علاقه مندی های من موسیقی ، گرافیک ، فیلم، سفر ،
Service
امکانات وب